تبليغاتX
قرمه سبزی
امروز 

یکشنبه بیست و نهم مهر 1386

روزی که اقتصاد زیمباوه اسلامی شد

زیمباوه، کشوری در قلب آفریقا که شاید خیلی از ما تنها نام آن را شنیده باشیم و ارتباطی را میان وقایع آنجا و کشورمان احساس نکنیم، سالهاست که گرفتار دیکتاتوری به نام "رابرت موگابه" است. در پی سیاست های غلط اقتصادی دولت وی، تورم ۸۰۰۰ درصدی به وجود آمده که بالاترین نرخ در دنیاست و قیمت اجناس در این کشور به شدت بالا رفته است و دولتمرد نادان زیمباوه، به جای پذیرش اشتباه خود، صاحبان صنایع را عامل گرانی دانسته و با این تصور که قادر است بر همه چیز حکم براند، دستور داد تا اجناس با نصف قیمت عرضه شوند. نتیجه هجوم مردم به فروشگاه ها برای خرید و خالی شدن همه مغازه ها و غارت و ناامنی و درگیری شد به طوری که هم اکنون چیزی برای خرید باقی نمانده است. تصور کنید شادی عامه مردم را هنگامی که این دستور رئیس جمهور را در "برقراری عدالت" و "مبارزه با مفاسد اقتصادی" و "توجه به اقشار آسیب پذیر" می شنیدند. اگر اقتصاد دانهای جهانی و صندوق بین اللملی پول تذکر خود را درباره عواقب چنین تصمیمی می دادند تصور کنید که گرفتار چه تهمتهایی که نمی شدند.

                             

وقتی که "آب"، چه در "ام القرای اسلام" و چه در "بلاد کفر" در 100 درجه سانتیگراد می جوشد دلیلی ندارد که قوانین اقتصادی و اجتماعی از نقطه ای به نقطه دیگر متفاوت باشد. اما سالهاست که می شنویم: اقتصاد اسلامی، بانکداری اسلامی، حقوق بشر اسلامی، جمهوری اسلامی، قانون جزای اسلامی، دیپلماسی اسلامی، اخلاق اسلامی، انسجام اسلامی، مجلس شورای اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی و این روزها با بومی شدن داشتن هسته، شکر خدا در راه رسیدن به انرژی هسته ای اسلامی نیز گام بر می داریم. از آنجایی که عزیزان خود را متخصص در تمامی علوم این جهان و آن جهان می دانند و عقل بشر (ما) را ناقص می دانند با افزودن پسوند اسلامی به هر چیزی مجوز دخل و تصرف تام در آن زمینه را می یابند و هر مخالفتی را محاربه با خدا و پیامبر اسلام اعلام می کنند.

دوران دو ساله ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد همزمان بود با دو الی سه برابر شدن قیمت مسکن. آقای احمدی نژاد در هر بار مصاحبه ای که داشت مشکل را به گردن یک چیز انداختند.

یک بار از مافیای مسکن خبر دادند و وزیر اطلاعات را مسئول مبارزه با آن کردند و مژده دادند که تا چندی دیگر مفسیدن اقتصادی معرفی خواهند شد. هرگز کسی از ایشان نپرسیدند که مافیای مسکن برای تاثیر گذاری بر بهای مسکن به چه میزان پول نیاز دارند و این پول را از کجا باید بیاورند. دولت ایالات متحده برای گسترش دموکراسی در ایران یا به تعبیری براندازی حکومت ایران 70 میلیون دلار اختصاص داده است. این رقم معادل 70 میلیارد تومان است که قیمت 70 واحد آپارتمان (یک برج) در شمال تهران می باشد. آیا با یک برج می توان اقتصاد اسلامی مسکن را بر هم ریخت؟ 70 میلیون دلار یعنی یک دلار به ازای هر ایرانی در سال!

یک بار ایشان افزایش قیمت مسکن را به گردن صاحبان مسکن انداختند که خانه های خود را خالی گذاشته اند و گران می فروشند! خدا را شکر دستور نصف شدن قیمت مسکن را صادر نکردند. هر چند با کشف اینکه تنها مشکل مردم در اینکه نمی توانند چیزی را بخرند "نداشتن پول" است نقدینگی را ظرف یک سال 46 درصد افزایش دادند و هر چه پول در کل تاریخ ایران چاپ شده بود در کسری از ثانیه یک و نیم برابر شد.

سقراط زمانه یک بار که خیلی درباره اقتصاد مطالعه کرده بودند، افزایش قیمت مسکن را ناشی از افزایش تقاضا خواندند و "شیره را خورد و گفت شیرین است". افزایش تقاضا را نیز ناشی از زاد و ولد زیاد سالهای اویل انقلاب به سبب افزایش نسل مسلمین دانستند. هیچ کس از ایشان نپرسید که آیا یکباره، همه متولیدن آن سالها تصمیم به ازدواج گرفتند؟ به فرض که ازدواج هم کرده باشند از کجا پول آورده اند که خانه بخرند در حالی که قریب 30 سال طول می کشد تا شاید بتوان پول یک خانه را تهیه نمود.

پس از آن ایشان با تکیه بر دانش مهندسی خود افزایش قیمت مسکن را ناشی از توابع سینوسی دانستند و حکیمانه فرمودند که افزایش نرخ مسکن یک تابع سینوسی است که به ایشان که رسیده یک دفعه زده بالا. امان از بد شانسی.

اما یک شب که مستقیما با وحی در ارتباط بودند و هاله نورشان پرنور شده بود و نزدیک انتخابات بود کشف کردند که افزایش قیمت مسکن به این علت است که خاتمی خیانت کار نگذاشته قیمت مسکن گران بشود و این گرانی جمع شده و جمع شده و به ایشان که رسیده یک دفعه گران شده.

دست آخر وزیر مسکن جمهوری "اسلامی"، اعلام فرمودند که سیاست های پولی دولت هم در این زمینه بی تاثیر نبوده و دولت قدری دیر به فکر حل مشکل مسکن افتاده است! همچنین در صفحه نخست روزنامه ها مژده دادند که : "مردم فکر خرید خانه در شهرهای بزرگ نباشند".

یک لحظه سکوت برای نخست وزیر مستعفی ژاپن. یک لحظه سکوت برای مرحوم هویدا که در دادگاه انقلاب اسلامی در حالیکه به خیانت و فساد متهم شده بود خودکار بیک را از جیب در آورد و گفت طی تمام این سالها که من در مسند قدرت بودم قیمت این خودکار همان 2 ریال بود که هست.

حقیقتا در شرایطی که نفت در دوران احمدی نژاد از 18 دلار به 90 دلار رسیده است و قیمت گران ترین کالا در سبد خانوار دو الی سه برابر شده باید ایشان را "معجزه هزاره سوم" که "معجزه تاریخ بشر" خواند.

خدا را شکر که کارشناسان اقتصاد اسلامی حداقل به این نتیجه رسیدند که دلایل کافران در غلط بودن سیاستهایشان چندان بی راه نبوده است و قوانین اقتصاد چه در "نخستین حکومت الله بر روی زمین" چه در زیمباوه و چه در اسرائیل یکی است و اقتصاد اسلامی و آفریقایی و صهیونسیتی ندارد. آیا روزی را خواهیم دید که بفهمند "جمهوری" اسلامی نمی شود، "حقوق بشر" اسلامی نمی شود، "جامعه" اسلامی نمی شود و "دانشگاه" اسلامی نمی شود حتی اگر دیکتاتور بخواهد.

نوشته شده توسط من در 22:23 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم مهر 1386

"نه شرقی، نه غربی" پس از 28 سال

تلاشهاي جمهوري اسلامي در نزديك شدن به شرق، خصوصا در دوران محمود احمدي نژاد، و در برابر آن آمريكا ستيزي و حمله به غرب اين سوال را مطرح مي نمايد كه ريشه چنين رفتارهايي در كجاست؟ آيا ماهيت ايدئولوژيك جمهوري اسلامي علت غرب ستيزي است و يا منافع ملي و يا حداقل منافع رژيم جمهوري اسلامي در عرصه سياست خارجي با چنين رفتارهايي تامين مي گردد؟

نقش نيروهاي چپ در شكل گيري انقلاب 57 بر كسي پوشيده نيست. احزاب چپ نظير حزب توده سابقه سالها فعاليت سياسي در ايران را داشتند و كتب بسياري را به فارسي ترجمه كرده بودند و نفوذ نسبتا بالايي در ميان قشر روشنفكر جامعه داشتند. هر چند نفوذ نيروهاي مذهبي در جامعه ايران نيز سابقه طولاني دارد اما اين نفوذ عمدتا در ميان عامه مردم بود و به دليل ضعف ايدئولوژيك تاثير چندان بر جريانهاي روشنفكري نداشتند. نفوذ انديشه هاي چپ را حتي در متفكرين مذهبي نظير دكتر علي شريعتي مي توان ديد. بنابراين هر چند تمام گروه هايي كه در جريان پيروزي انقلاب شكل داشتند پس از آن به نحوي حذف گرديدند اما نفوذ طولاني مدت انديشه هاي چپ در كل جامعه روشنفكري ايران امري بود كه حذف ناشدني بود. بنابراین غرب ستیزی بخشی از ایدئولوژی انقلاب ایران بود

از سوي ديگر همپيماني شاه با غرب و ايالات متحده باعث شد تا انقلاب ايران كه با تمام اقدامات شاه سر ناسازگاري داشت به مقابله با ايالات متحده بپردازد.

پس از پيروزي انقلاب، انقلابيون هيجان زده كه تصور مي كردند كشف جديدي كرده اند كه دنيا را متول خواهد ساخت، در پي گسترش انقلاب به كل جهان بودند و از كليه گروه هايي كه آنها را مبارز مي دانستند دعوت كردند تا در ايران حضور يابند و صادر كردن انقلاب در دستور كار قرار گرفت. جهان عرب مهم ترين حوزه اي بود كه آقاي خميني در پي فتح آن بود. جمهوري اسلامي با انديشه نفوذ در ميان اعراب سياست فلسطين محوري را در دستور كار خود قرار داد و به عنوان نخستين مهمان پذيراي ياسر عرفات در مدرسه علوي بود. حمايت هاي ايالات متحده از دولت اسرائيل دليل ديگري شد تا آمريكا ستيزي در محور سياست خارجي ايران قرار گيرد.

روحانيوني كه بدون زحمت چندان و در عرض يك سال، از بيماري شاه و شرايط پيش از انقلاب استفاده كرده بودند و بر سر كار آمده بودند بدون آگاهي از شرايط سياسي جهان و بيشتر براي آنكه خود را در عرصه جهاني مطرح نمايند و در ميان توده هاي ساير ملل نيز پايگاهي كسب نمايند، شعار نه شرقي نه غربي سر دادند. اما واقعيتهاي جهاني در سالهايي نه چندان دور پوچ بودن اين شعار را نشان داد، كه در عمل به رفتارهاي بي ثبات در نزديكي به شرق و غرب ختم شد.

از ديدگاه داخلي نيز آمريكا ستيزي مصارف خود را داشته است. در مدت كوتاهي پس از انقلاب با اعدام هاي گسترده و حذف تمام گروه هاي رقيب، خلف وعده هاي بسيار در تحقق آرمان شهر و... طرفداران انقلاب به شدت ريزش كردند. رژيم به منظور سركوبي مردم نيازمند بحران بود تا از يك سو شور انقلابي را در ميان طرفداران تندروي خويش حفظ نمايد و از سوي ديگر دست آويزي جهت سركوب فراهم آورد. از سوي ديگر بهانه اي خواهد داشت تا به مطالبات مردم پاسخ ندهد. به اين ترتيب جمهوري اسلامي از نخستين روز بر سركار آمدن در پي خلق بحراني جديد بوده است. از گروگانگيري كاركنان سفارت آمريكا تا مناقشه هسته اي امروز و تلاش براي برافروختن آتش جنگي ديگر، بحرانهايي بوده كه رژيم براي منافع فوق الذكر از آن استفاده كرده است. بي سبب نيست كه همواره از دوران جنگ به عنوان بهترين روزهاي حيات خود نام مي برند و همواره در پي زنده نگه داشتن آن دوران و بازگشت هستند. آمريكا ستيزي محور اصلي بحران سازي براي رژيم بوده است.

با پايان يافتن توان رژيم در جنگ و عدم توانايي در فتح دنياي عرب (راه قدس از كربلا مي گذرد) دولت مرداني كه واقع گراتر بودند نظير هاشمي رفسنجاني بر سر كار مي آيند. دولت رفسنجاني تلاش مي كند تا با غرب رابطه برقرار كند و در اين برقراري رابطه با اروپا موفق است اما از سوي آمريكا پذيرفته نمي شود و از سوي ديگر نمي تواند پاسخگوي نيروهايي نظير بسيج باشد كه با شعار آمريكا ستيزي و گسترش اسلام در جهان سالها آنها را گرفتار جنگ نموده است. در سالهاي پاياني دولت رفسنجاني حتي اروپا از وي رويگردان مي شود و به ماجراي دادگاه ميكونوس و احضار وزراي اروپا ختم مي شود.

در دوران خاتمي تمايل شديدتري به برقراري رابطه با آمريكا ديده مي شود. اما جناح خامنه اي كه نگران است تا در اين بازي كنارگذاشته شود به هر ترتيبي مانع مي گردد.

اما در دوران احمدي نژاد تلاش براي برقراري با آمريكا علنا دنبال مي شود. خامنه اي كه دولت خود را بر سركار مي بيند و از سوي ديگر نگران سقوط رژيم مي باشد به هر طرف چنگ مي زند تا بتواند متحدي بيابد. از يك سو دست به  دامان روسيه مي شود تا بتواند در برابر آمريكا كه هم اكنون همسايه شرقي و غربي ايران شده است به مقاله پردازد. از سوي ديگر در پي گرفتن تضمين هاي امنيتي از آمريكا و بازي با كارتهايي نظير عراق و فلسطين بر سر ميز مذاكره است.

دولت ايالات متحده در قياس با اروپا همواره سياست سخت تري را در برابر جمهوري اسلامي داشته و اميدي به اصلاح و بهبود اين رژيم ندارد. لذا در شرايطي كه ماموران رژيم آزادانه در اروپا دست به ترور مي زدند در برابر جمهوري اسلامي ايستاده است. هم اكنون ايالات متحده به خوبي آگاه است كه دستيابي ايران به سلاح هسته اي در كنار انديشه اين حكومت در فتح جهان تا چه اندازه خطرناك است و بي سبب نيست كه جورج بوش نسبت به خطر بروز جنگ جهاني سوم هشدار مي دهد.

رژيم ايران به لحاظ ماهيت ايدئولوژيك خود همواره درگير نوعي تناقض است. از سويي به غلط بودن مباني ايدئولوژيك خود پي مي برد و از سوي ديگر توان عقب نشيني از آنها را ندارد. دولتي كه توانايي اقتصادي و نظامي محدودي دارد و اقتصادش وابسته به نفت و خريد خارجي است نمي تواند داعيه استقلال داشته باشد و همواره از سوي شرق و غرب محل منازعه است. با فروپاشي شوروي مجالي فراهم آمد تا ميان روسيه و شرق تمايزي قائل شده و دست به دامان روسيه شوند كه ديگر نام شوروي را ندارد. به اين ترتيب جمهوري اسلامي كه هدف اصليش تسلط بر جهان است در پي اتحاد با قدرت ضعيف تر براي پيروزي بر قدرت قوي تر است. غافل از اين واقعيت كه روسيه نيز هرگز ميان روابط خود با ايران و ايالات متحده جانب ايران را بر نمي گزيند و از ايران تنها به عنوان برگي براي چانه زني و تهديد غرب استفاده مي نمايد.

شگفتا كه بازي ايران در فلسطين و عراق براي جنگ با آمريكا در خارج از مرزها، توسط روسيه با استفاده از ايران تكرار مي شود و دريغا كه روسيه با اين سياست هم از غرب امتياز مي گيرد و هم در ماجرايي نظير درياي مازندران،  تاسيس نيروگاه بوشهر، فروش تجهيزات نظامي از رده خارج و... از ايران اخاذي مي نمايد.

در نهايت با توجه به اينكه جمهوري اسلامي پس از استقرار به سادگي توان عقب نشيني از ايدئولوژي هاي خود را دارد و به سادگي جام زهر را مي نوشد، سياست آمريكا ستيزي كنوني ماهيتي ايدئولوژيك ندارد. از سوي ديگر آسيبهاي متعددي كه به واسطه آمريكا ستيزي متوجه منافع ملي ايران و حتي منافع جمهوري اسلامي شده است نشان دهنده اشتباه استراتژيك دستگاه سياست خارجي ايران است كه حتي پس از 28 سال در خيال خام تسلط بر دنيا و شكست آمريكاست و با سرمايه گذاري هاي متعدد بر روي برگه هاي سوخته اي نظير حماس، حزب الله لبنان، شورشيان عراق، سوريه، آمريكاي لاتين، چين و روسيه هر روز هزينه بازگشت از اين انتخاب نابجا را بيشتر و بيشتر مي كند.

نوشته شده توسط من در 17:56 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم مهر 1386

لزوم توجه بیشتر به بحران جنسیت

در جریان سخنرانی محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا تنها سوالی که باعث غافلگیری وی گردید سوالی در مورد حقوق همجنس گرایان در ایران بود که با پاسخ مضحک و فی البداهه او مواجه گردید. این مطلب از آن جهت اهمیت دارد که به رغم انتشار گسترده تصویر اعدام دو جوان به جرم همجنسگرایی در رسانه های خارجی بازتاب این خبر در محافل داخلی بسیار اندک بوده است و متاسفانه حساسیت جامعه ایران در قبال چنین مسائلی در قیاس با موضوعات سیاسی آنچنان که باید و شاید نیست.

در واقع موضوع جنسیت به طور عام و موضوع همجنسگرایان به عنوان یکی از شاخه های این بحث موضوعی است که نه تنها حاکمیت کنونی ایران بلکه جامعه ایران و حتی بخش بزرگی از جامعه روشنفکری ایران در مورد آن دچار سردرگمی و حتی خودسانسوری است.

به عنوان شاهدی دیگر هر چند در قبال فیلترینگ سایتهای سیاسی اعتراض های گسترده ای وجود دارد اما تقریبا اعتراضی در قبال فیلتر کردن سایتهای مرتبط با مسائل جنسی یا به تعبیر حکومت سایتهای غیر اخلاقی وجود ندارد. گویی صحبت از موضوعات جنسی آن چنان بی اهمیت و به دور از شان روشنفکران است که نباید درباره آن لب به سخن گشود و اهل قلم ترجیح می دهند تا وجهه سیاسی خود را با پیش کشیدن مسائل مرتبط با مقوله سکسوالیته به خطر نیاندازند و حداکثر به موضوعات نظیر آمار فحشا و یا مساله حقوق زنان بپردازند.

اما واقعیتی که در جامعه ایران جاری و ساری است بحران فراگیر جنسیتی است. افزایش فحشا، افزایش سن ازدواج، افزایش آمار طلاق، آمار بالای خشونتهای جنسی نمونه هایی از این بحران است. هر چند آمارهای رسمی و دقیقی در این زمینه ارائه نمی شود اما هر از گاهی آمارهای غیر حکومتی نظیر: بالاترین آمار سرانه جستجو برای پرنوگرافی در جهان و یا بالاترین آمار حضور در چت روم ها به عنوان تنها مکان آزاد برای برقراری رابطه با جنس مخالف زنگ خطرهایی را در این زمینه به صدا در می آورد. بحرانی که از یک سو حاصل سیاستهای غلط جمهوری اسلامی است و از سوی دیگر نتیجه تضادهای فرهنگی ناشی از تقابل سنت و مدرنیزم می باشد.

جامعه ایران که در اواسط حکومت محمدرضا شاه پهلوی بخش عمده آن روستا نشین و بخش بزرگی از آن بی سواد بودند در طی دوران نسبتا کوتاهی تغییر ماهیت داده و امروزه جمعیت شهر نشین ایران بسیار بیش از جمعیت روستایی است. اما به تناسب این تغییر، فرهنگ مجال تغییر نیافته و فرهنگ عامه همچنان متاثر از سنتها می باشد. از سوی دیگر نفوذ تفکرات چپ و غرب ستیزی در میان روشنفکران ایرانی از سوی دیگر باعث شد تا نگاه غرب به مقوله جنسیت حتی از سوی روشنفکران ایرانی چندان مورد قبول واقع نشود. در نهایت نفوذ مذهب در جامعه ایرانی باعث عدم پذیرش نگاه مدرن نسبت به مساله جنسیت شده است.

علی رغم تمام این مسائل جامعه ایران که در گذار از سنت به مدرنیسم بود با وقوع انقلاب 57 به یکباره عقبگرد نمود و آنچه به دشواری اندوخته بود را نیز از دست داد. اجباری شدن حجاب، عدم تساوی زن و مرد از دیدگاه حقوقی، تفکیک جنسیتی، منع ارتباط با جنس مخالف، سانسور فیلمها و حتی تبعید هنرمندان ایرانی به بهانه دامن زدن به مسائل جنسی نمونه هایی از ثمرات انقلاب 57 بود.

اما ریشه اینگونه رفتارهای جمهوری اسلامی چیست؟

کنترل روابط جنسی در نظامهای فئودالی و زندگی قبیله ای به دلیل حفظ دایره وراث سابقه ای طولانی دارد. از این روی متولیان ادیان مختلف همواره نقش کنترل رفتار های جنسی افراد را برعهده داشته اند. اما ورای نقش تاریخی در روزگار کنونی جمهوری اسلامی با صادر کردن مجوز برای دخالت خود در خصوصی ترین شئون زندگی افراد به طور اولی مجوز دخالت در سایر امور را فراهم می کند. زمانی که بتوانیم برای لباس پوشیدن افراد الگو تعیین نماییم به راحتی قادر خواهیم بود تا برای تفکر آنها نیز الگو تهیه نماییم.

از سوی دیگر با بازگرداندن ساده ترین حقوق به افراد نظیر سهلگیری در نوع حجاب اهرمی برای فشار و یا پاداش در دست حکومت خواهد بود که بدون هزینه چندانی می تواند از آن بهره گیرد. سیاستی که در دوران خاتمی دنبال شد و به دنبال آن رای قابل توجهی را از آن وی ساخت و حتی احمدی نژاد در شعارهای انتخاباتی خود سعی کرد از آن استفاده نماید.

با این حال جمهوری اسلامی با شعار اسلامی بودن و با اتکا به قشر مذهبی و حزب اللهی موجودیت یافته است. علی رغم میل باطنی بخشهایی از حاکمیت نظیر خاتمی و رفسنجانی در عدم اجبار به حجاب این افراد به جهت حفظ طرفداران اصلی و سنتی خود قادر به چنین چرخشهایی نیستند.

اما پارادوکس سخت گیری در مسائل جنسیتی از سوی دیگر گریبان گیر جمهوری اسلامی می شود. افزایش سن ازدواج و عدم توانایی دولت در حل مشکلات اقتصادی جوانان و رواج روابط غیر رسمی از یک سو و انکار مدام وجود چنین روابطی (مشابه انکار همجنس گرایان در ایران) از سوی دیگر باعث می شود تا جمهوری اسلامی با توسل به انواع حیل نظیر تبلیغ صیغه این روابط را وجهه ای قانونی بخشد تا بتواند پاسخگوی طرفداران سنتی خود باشد.

هر چند ابعاد سیاسی بحران جنسیتی اهمیت زیادی دارد و سیاستهای غلط جمهوری اسلامی در شکل گیری این بحران بسیار مهم است اما حل این بحران به لحاظ جنبه های فرهنگی آن حتی پس از استقرار حکومتی سالم نیازمند سالها زمان است. بنابراین لازم است تا در کنار تمام  معضلات سیاسی که مورد توجه روشنفکران ایرانی قرار می گیرد موضوعات جنسی که از یک سو اهمیت فراوانی در زندگی افراد دارند و از سوی دیگر همواره با سکوت و شرم همراه بوده است مورد توجه بیشتر قرار گیرند. مقابسه نگاه سنتی و نگاه غرب به مقوله جنسیت و تاثیر هر یک در سلامت روانی و اجتماعی اهمیتی کمتر از پرداختن به مقوله های سیاسی و اقتصادی در کیفیت زندگی افراد ندارد.

لازم می دانم از مقاله اخیر پژوهشگر ارجمند مسعود نقره کار با عنوان فقها و فحشا تقدیر نمایم.

نوشته شده توسط من در 2:3 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم مهر 1386

از عوارض قند و شكر تا عوارض قند و شكر

نشستن پاي سفره افطار و شيرين كردن چاي همزمان است با سخنان آيت الله مكارم شيرازي كه هر روز از صدا و سيما پخش مي شود. آيت الله مكارم شيرازي كه از مراجع بزرگ شيعيان است در باب مكارم اخلاق مي گويد و توصيه هاي دين در باب رعايت انصاف و نخوردن حق ديگران و بي ارزش بودن مال دنيا و البته نیم نگاهی به سیاست و لزوم مبارزه با مادي گرايي و آمریکا ستيزي.

اما چند ماهي است كه شيريني شكر در كام كاركنان توليد كننده آن تلخ شده است و براي چندمين بار حقوق آنان سه ماه است كه پرداخت نشده است و به ناچار دست به اعتصاب و تحصن زده اند و دولت نيز به ناچار اعتراض را سركوب مي نمايد و فعالان كارگري را به جرم ارتباط با بيگانگان و تشويش اذهان عمومي و اخلال در امنيت ملي بازداشت مي نمايد.

پرداخت نشدن حقوق كارگران نه از سر بي لياقتي مديران كارخانه و نه به سبب توطئه صهيونيسم كه به سبب سياستهاي مهرورزانه دولت كريمه است. كاهش تعرفه واردات شكر از 140 درصد در دوران خاتمي به 4 درصد و رانتها و انحصارهاي واردات كه نصيب آيت الله مكارم شكر فروش و آيت الله مصباح و آستان حضرت عبدالعظيم شده البته درآمدهاي شگرفي براي خادمين اسلام داشته است و البته شكمهاي كارگران بسياري را گرسنه نموده است.

صنعت شكر ايران كه غريب 50 سال قدمت دارد و كارگران بسياري در كارخانه و مزارع ني شكر در منطقه فارس سالهاست كه از اين راه ارتزاق مي كنند به دست دولتي كه داعيه مبارزه با مفاسد اقتصادي و گسرتش عدالت را دارد در معرض نابودي است. قيمت نازل شكر وارداتي و فروش نرفتن شكر داخلي باعث شده است تا اين صنعت در معرض نابودي كامل قرار گيرد.

 

شگفتا كه شيريني شكر در سالهاي آخر عمر چگونه انسان را وسوسه مي كند و مرجعي كه از پشت كردن بر مال دنيا مي گويد چگونه گرفتار عوارض قند و شكر مي شود. هر چند اين نخستين بار نيست كه شكر بازيچه دست مراجع قرار مي گيرد و تاريخ از اين دست بسيار ديده است. روزگاري فتوي مي دهند كه قند حرام است و نجس است تا بتوانند سهمي از فروش قند از شركت بايرامف روسي بگيرند و روزگاري فتوي مي دهند كه براي رفع نجاست قند آنرا پيش از خوردن در چاي فرو كنيد.

اي كاش به ياد داشتيم كه رضا شاه كبير از محل عوارض قند و شكر طي 5 سال راه آهن سراسري ايران را احداث مي كند. مقدار خطي آهني كه با بيل و كلنگ طي 5 سال احداث شد برابري مي كند با تمام راه آهني كه از آن زمان تا امروز احداث شده است. و شگفتا از زبان ملا ها كه حتي احداث راه آهن توسط رضا شاه را در راستاي منافع انگليس و روسيه مي دانند.

مقايسه كنيد دولت مهرورزي و عدالت احمدي نژاد را با دولت آن "پدر و پسر" با وجود همه كاستي هايي كه داشتند و كسي منكر آن نيست.

نوشته شده توسط من در 15:16 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم مهر 1386

در حاشیه حلول هاله نور در سازمان ملل متحد 2007

برگرفته از وبلاگ های مارک


گزارش جلسه پرسش و پاسخ اقای دگدر با خبرنگاران کم سوات پشت درهای بسته .

                                                     

خبرنگارسی گی پی: اقای رئیس جمهور چرا در دوره ریاست شما بیش از ده روزنامه و مجله و وبسایت خبری بسته شده اند  و مسئولین انها مورد پیگرد قرار گرفته اند ؟
رئیس جمهور ایران اسلامی :میخواهم از شما سئوال کنم . اگر در امریکا یک نفر دزدی کند و از دیوار خانه مردم بالا رود . به او جایزه میدهید . یا او را به گوانتانامو میبرید .

خبرنگارک چ ل : چرا در کشور شما جوانان زیر 18 سال را اعدام میکنید ؟
رئیس جمهور ایران اسلامی: میخواهم از شما سئوال کنم . آیا در امریکا کسی اعدام نمیشود . اگر یک نفر در کشور شما قاچاقچی بین المللی باشد و او را با 1000 تن کوکائین دستگیر کنید ایا به او جایزه میدهید یا او را به گوانتانامو میبرید .

خبرنگارای بی ار نت:چرا در کشور شما با اتحادیه های کارگری و انجمنهای معلمین مبارزه میشود و انها را دستگیر و به زندان میبرید ؟ انها تقاضای صنفی دارند و کار سیاسی نمیکنند ؟
رئیس جمهور ایران اسلامی: میخواهم از شما سئوال کنم . ایا شما به حرف دشمنان خودتان اعتماد دارید ؟ در ضمن ما در ایران به آنصورت که در کشور شما هست  کارگر و معلم نداریم .

خبرنگاروی دی سی ول:چرا در کشور شما حقوق قانونی زنان پایمال میشود و به برابری حقوق زن و مرد اعتقاد ندارید ؟
رئیس جمهور ایران اسلامی: میخواهم از شما سئوال کنم. آیا اگر شما یک حیوان خانگی داشته باشید و او بخواهد در رختخواب شما بخوابد . آیا شما به او جایزه میدهید . در کشور ما به آنصورت حیوان خانگی وجود ندارد . میتوانید بیائید و خودتان ببینید .

خبرنگارالمکی البللی التذارب:آیا شما میخواهید اسرائیل را از بین ببرید ؟ چرا از طرف مردم فلسطین و لبنان حرف میزنید ؟ چه کسی به شما این وکالت را داده است ؟
رئیس جمهور ایران اسلامی: میخواهم از شما سئوال کنم اگر شما در خیابان ببینید که یک مرد قدرتمند بچه 3 ساله شما را کتک میزند . ایا شما به او جایزه میدهید یا او را به زندان ابوغریب میبرید ؟

خبرنگارتا ما گا تی: قرار بود نفت را سر سفره مردم بیاورید ؟ قرار بود به لباس و موی جوانان گیر ندهید ؟ اما عملا دولت شما بر عکس عمل میکند چرا ؟
رئیس جمهور ایران اسلامی: میخواهم از شما سئوال کنم آیا مردم در امریکا نفت سر سفره میگذارند . قطعا خیر چون بو میدهد و ناراحت کننده است . در مورد جوانان اینکه ما در کشورمان همجنس بازبه ان صورت که در کشور شما هست  نداریم . اگر هم باشند میروند در حجره های خودشان و یواشکی به ... هم میگذارند تا پر رو شوند و از مردم خجالت نکشند . البته این امر با راهنمایی استاد مربوطه انجام میشود .

نماینده خبرنگاران: چه سئوالی بپرسیم تا جواب درست بدهید ؟
رئیس جمهور ایران اسلامی: میخواهم از شما سئوال کنم . اگر کسی حرف حساب بزند و شما نتوانید جواب بدهید چه میکنید ؟
نماینده خبرنگاران: به او جایزه میدهیم

نوشته شده توسط من در 11:8 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

شنبه هفتم مهر 1386

جنگ و یا فروپاشی نظام؟

 زمانی که جوامع دیکتاتوری به حد انفجار نزدیک می شوند غالبا از مواضع خود عقب نشینی می کنند و پیش از بروز فاجعه خود اقدام به اصلاحات می نمایند. اصلاحات اقتصادی "پرسترویکا" در شوروی سابق نمونه ای از این اصلاحات بود. این برنامه اصلاحات که ظاهرا موفق بود و با استقبال مردم مواجه شد تعارض های شدیدی را در سطوح مدیریت میانی پدید آورد و مدیران وفادار و سنتی را ناراضی نمود. نهایتا با افزایش سطح توقعات مردم و ناراضایی سطوح مدیریت میانی اصلاحات شکست می خورد و شوروی فرو می ریزد.

چنین وضعیتی را می توان در مورد ایران پیش از انقلاب 57 نیز دید. زمانی که فضای باز سیاسی ایجاد می شود و عنان همه چیز به یکباره از دست می رود. این زمان همیشه زمان تغییرات سریع است. دوران سردرگمی. دوران شل کن و سفت کن. هویدا پس از سالها محاکمه می شود. اوضاع بد تر می شود. دولت نظامی زاهدی می آید. بد تر می شود. دولت ملی بختیار می آید. باز هم بدتر می شود و نهایتا بمب منفجر می شود.

جمهوری اسلامی نیز البته از این قاعده مستثنی نیست. سیاستهای سرکوب رژیم در دوران رفسنجانی نشانه هایی از انفجار را نشان می دهد. خاتمی بر سرکار می آید. آزادی های اندک دوران او هر چند موجبات خرسندی مردم را فراهم می آورد، ناراضایتی حامیان سنتی و اصلی را بر می انگیزد. مطالبات فزاینده مردم خامنه ای را می ترساند. تصمیم می گیرد که به این نمایش پایان دهد و با سرکوب دوچندان اوضاع را به زمانی سیاه تر و تاریک تر از دوران ریاست جمهوری خود بازگرداند. دولت نظامی احمدی نژاد بر سر کار می آید.

مردم و دولتهای خارجی که در اوایل دوران خاتمی قدری به جمهوری اسلامی امیدوار شده بودند ناامید می شوند. جمهوری اسلامی تنهاست. باید بازگشت. اما به کدام سو؟

بورکینافاسو کاری از پیش نمی برد. پس باید شعار نه شرقی نه غربی را عجالتا به نه غربی تقلیل داد. روسیه، چین، کوبا، ونزوئلا و کاستوریکای کمونیست خدانشناس می شوند دوست و یار شفیق دولت اسلامی. حتی فرزندان "چه گوارا" را دعوت می کنند در همایش "چه مثل چمران!". از ایمان چگوارا می گویند و از اینکه چقدر از سوسیالیست و کمونیست متنفر بود. اما "خواهر آلیدا" دختر چگوارا اینگونه شروع می کند:"به نام مردم کوبا سلام!" "ما ملتی سوسیالیست هستیم".

احمدی نژاد به نیویورک می رود برای آخرین دست و پا زدنها. برای کسب آبرو و یکی دو دوست. کیان تاجبخش را روز قبل آزاد می کند که یعنی ما آدم شدیم. اما احمدی نژاد به جایی می رود که کیهان و قاضی مرتضوی و انصار حزب الله و بسیج ندارد. هو می شود. از هاله نور هم کاری ساخته نیست. با کوله باری از دستاوردها می آید:

·         تصویب درج نام سپاه در گروه های تروریستی توسط کنگره (توسط دموکراتهای امید رهبری) تنها با 16 رای مخالف

·         تحریم هر شرکتی که با ایران معامله کند در سنا با بیش از 80 درصد آرا

·         اظهارات تند آنگلا مرکل بزرگ ترین شریک تجاری ایران

·         تاکید مجدد فرانسه بر مواضعش علیه ایران

اما این شاهکار احمدی نژاد بد جوری شاهکار است. نمایش تمام می شود. دیگر کسی در این نظام مخالف کسی نیست. رفسنجانی که می خواست به خدا شکایت کند می شود طرفدار احمدی نژاد. مهاجرانی می شود طرفدار احمدی نژاد.

سیاست ها دو گانه و چرخشهای یک شبه در این دو سال بی حد است:

اعدام های گروهی، سرکوب گسترده دانشجویان، استادان، زنان، معلمان، کارگران و همه و همه. اوضاع بدتر می شود.

به مردم رشوه می دهد. وام می دهد. ساعت کار را نصف می کند. همه کار می کند. اما وضع بدتر می شود. قیمت خانه دو برابر می شود. تورم بیداد می کند. بیکاری افزایش می یابد. حتی طلاق ظرف دو سال افزایش چشمگیر دارد.

هر صدای مخالفی را باید خفه کرد. سایت محسن رضایی، سردار دفاع مقدس، فرمانده سپاه، سخن گوی مجمع تشخیص مصلحت فیلتر می شود. حتی ساختمنش پلمپ می شود.

جمهوری اسلامی گرگیجه گرفته است. ملوانهای انگلیسی جاسوس را می گیرد. با هدیه روانه می کند. هاله اسفندیاری را به جرم جاسوسی می گیرد از او اعتراف تلوزیونی می گیرد سپس جاسوس را آزاد می کند.

با آمریکای جنایت کار پس از 28 سال مذاکره می کند. دشمن بعثی را کشور دوست و همسایه می خواند.

چرخش های یک شبه نشانه بی ثباتی اوضاع و ترس است. سرکوب گسترده نشانه بی ثباتی و ترس است. شاخ و شانه کشیدن برای دنیا نشانه ترس است. پایان نمایش های جناحی نشانه ترس است.

روزهای پایانی جمهوری اسلامی نزدیک است. بوی جنگ است که مهاجرانی را به صف طرفداران احمدی نژاد کشانده. جنگی که برخی از آن می ترسند و برخی به استقبال آن می روند. جنگ آخرین علاج درد است. توجیهی برای سرکوب. توجیه برای ناکارآمدی. دوایی برای رسیدن به وحدت کلمه.

یک نفس بیشتر نمانده است. یا جنگ و یا فروپاشی نظام. انتخاب با شماست. نظر بدهید!


میثم لطفی زندانی سیاسی سابق که به نام اراذل و اوباش دستگیر و در بدترین وضع در اوین به سر می برد. اینجا بخوانید. 

نوشته شده توسط من در 3:24 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم مهر 1386

دیگکتاتور کوچک

آنقدر این سخنرانی احمدی نژاد در دنیا بازتاب داشته که اساسا دلیلی برای اینکه من هم حرفی بزنم نیست. جز آنکه درد دلی باشد.

روزی که احمدی نژاد به پلی تکنیک رفت و علی رغم تمام دغل بازیها و فشارها آنگونه سر شکسته بازگشت ای کاش عبرتی می شد برای او، که اینگونه شعور انسانها را با دروغ به سخره نگیرد. در بیانیه دانشجویان پلی تکنیک جمله ای بود که حقیقتا حق مطلب را ادا کرده بود. به او می گفت که چطور جرات کردی در پلی تکنیک پرسش گر حاضر شوی؟ آیا فکر کردی برای پیرزن های روستایی حرف می زنی که برایت دست بزنند و هورا بکشند؟

Polytechnic Student Burning Ahmadinejad Picture

آیا فکر می کند در همه دنیا می تواند از تولید انرژی هسته ای در خانه توسط دختر 16 ساله حرف بزند و همه باور کنند؟ احتمالا از سیاست همین را شنیده اند که دروغ هر چه بزرگتر باشد باور کردنش راحت تر است.

اگر در ایران با سوار شدن بر توده ها و استفاده از سانسور و چوب و چماق و قاضی مرتضوی و انصار حزب الله می توان تشویق و تائید خرید آیا در دنیای آزاد هم می توان اینگونه پیروز شد؟

 

تعجب می کنم. تعجب می کنم از خامنه ای که وقتی با خاتمی زیرک نتوانست آبرویی بخرد چطور انتظار دارد با احمقی نژاد این کار را بکند. بنده خدا! 2 سال است که رئیس جمهور شده ای. چه اصراری است که هر روز بروی سازمان ملل و تحقیر شوی؟

نمی دانم باید تعجب بکنم از عطا الله مهاجرانی یا نه؟ آیا او هم سخنرانی احمدی نژاد را از تلوزیون ضرغامی دیده است (که هو شدنهای او را با دستهایی که برای رئیس دانشگاه کلمبیا می زدند جابجا کرده) و خفت احمدی نژاد را عزت تعبیر می کند؟ امان از هول حلیم!

افسوس. افسوس که سرنوشت و آبروی ما گره خورده است به سخنان این دیکتاتورهای حقیر.

ابراهیم نبوی مطلب قشنگی دارد که به دلیل فیلترنگ همین جا کپی می کنم


اگر به سوی دموکراسی برویم به کلمبیا می رسیم

سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 4 مهر 1386 [2007.09.26]

po_nabavi_01.jpg

البته نوشته ابطحی در مورد « سفر جنجالی و بی فایده» احمدی نژاد به آمریکا نوشته خوبی بود، ولی دو تا اشکال داشت، اول این که پذیرفته بود که توهین به احمدی نژاد توهین به ملت ایران است، و دوم اینکه سخنان رئیس عزیز دانشگاه کلمبیا را بی ادبانه خوانده بود. البته ممکن است استاد ابطحی دیپلماسیده باشد و این حرف ها را از سر سیاست زده باشد، که اگر چنین باشد، نه تنها خوب است که عالی است، وگرنه رئیس دانشگاه کلمبیا حرف نادرستی به احمدی نژاد نزد:

اول: به او گفت دیکتاتور کوچک، که هر دو موضوع درست است، دانشجویان ایرانی هم او را دیکتاتور خواندند، در کوچک بودنش هم که تردیدی نیست، هست؟

دوم: به او گفت سنگدل، در این مورد هم فکر نمی کنم جای تردید باشد. وقتی در این دو سال زنان به بدترین شکل در خیابان کتک می خورند، پسران بخاطر لباس شان بازداشت می شوند، دراویش بدبختی که همیشه مظهر آرامی و فقر و سکوت هستند کتک می خورند و تبعید می شوند، وقتی جلوی چشم ملت و بچه های کم سن و سال پنج تا پنج تا آدم وسط خیابان آویزان می کنند، وقتی دانشجویان دانشگاه بخاطر مقاله ننوشته ماهها انفرادی می روند و شکنجه می شوند، وقتی که معلم و راننده و آرایشگر را زندانی می کنند و از همه اینها گذشته، وقتی دست و کله مجسمه های مانکن را می کنند و سگ های خانگی بیچاره را بازداشت می کنند و همه این اتفاقات در دوران احمدی نژاد می افتد، به نظر شما سنگدل خیلی لغت بدی است؟ مشکل این است که این آمریکایی ها بلد نیستند از کلماتی مثل جبار و خونریز و ستمگر و ظالم و غدار استفاده کنند، سوسول های دانشگاهی بدترین چیزی که بلدند سنگدل است.

سوم: رئیس دانشگاه کالیفرنیا به احمدی نژاد گفت « خیلی بی سوادی!» این عبارت توهین نیست. برای این موضوع هزار دلیل مستند و روشن می شود آورد. به کسی که تاریخ و جغرافیای کشور خودش را بلد نیست و در هر سخنرانی اش ده تا اشتباه مشخص دارد، محترمانه ترین حرفی که می شود گفت بی سواد است.

چهار: رئیس دانشگاه کلمبیا احمدی نژاد را متهم کرد که حقوق بشر را در ایران نقض می کند، این جمله واقعی ترین جمله ممکن و دقیق ترین موضوع بود. اصلا هم اهانت نبود. ضمن اینکه ما اصولا حقوق بشر را یک موضوع استکباری می دانیم.

پنج: علت اینکه احمدی نژاد سه سال مداوم با صد تا عمله و اکره و کور و کچل به آمریکا رفت و حتی یک سالش را هم برای رضای خدا از دست نداد، این بود که یک میکروفون خوب و هزار تا دوربین برای تبلیغات کردن پیدا کرده بود، آمریکایی ها هم که به آن اندازه که ما می گوئیم احمق نیستند، طبیعتا خوششان نمی آید میکروفون مفت دست کسی بدهند، قطعا وقتی به کسی می گویند می خواهیم به سووالات شما پاسخ بدهیم، از او سووال می کنند، مثل ما ایرانی ها نیستند که فقط کسی را دعوت کنیم که حرف خودمان را بزند و بعد هم چون مهمان است، بگوئیم سووالات را هم خودش تعیین کند و خودش جواب بدهد. آنجا دانشگاه کلمبیاست، یکی از صد دانشگاه اول دنیاست. و دانشگاهیان کلمبیا اکثرشان مخالفان جدی بوش هستند. امروز پنج دانشگاه مهم تهران به رئیس دانشگاه کلمبیا اعتراض کردند، اکثر روسای این دانشگاهها توسط وزیر علومی که نبوغی در حد احمدی نژاد دارد تعیین شده اند و همه این دانشگاهها هم دانشجوی زندانی دارند. آدم اول در خانه خودش را چراغانی می کند و بعد ....

شش: احمدی نژاد انتظاری نامعقول از آمریکایی ها دارد. او می خواهد همانطور که در داخل کشور عده ای بخاطر مبارزه با آمریکا از حقوق بشر صرف نظر می کنند، در آمریکا هم مردم همین کار را بکنند، طبیعتا آمریکایی ها حاضر نیستند برای مبارزه با آمریکا از حقوق بشر صرف نظر بکنند، چون خودشان آمریکایی هستند.

هفت: احمدی نژاد گفت که « وقتی در ایران از کسی برای سخنرانی دعوت می کنند، به او احترام می گذارند و اجازه می دهند تا عقاید خود را بیان کند. ما در ایران به دانشجو و دانشگاهیان به قدری احترام قائل هستیم که تشخیص حقیقت را به آنان وامی گذاریم.» این جمله از اساس ایراد دارد، اولا در ایران به کسی که رسما دشمن ایران است اجازه سخنرانی در دانشگاه نمی دهیم، ثانیا در ایران حتی برای چیزهایی که پخش شان را مجاز می دانیم، مثلا پخش دفاعیات گلسرخی یا چاپ کتاب خاطرات علم، اول یکی می آید و درست و حسابی طرف را مقدمتا به گه می کشد بعد مردم فیلم را می بینند و کتاب را می خوانند. از طرف دیگر احمدی نژاد فکر می کند تنها کسی است که اخبار ایران را به آمریکا می رساند و آمریکایی ها وقتی او می گوید که « ما در ایران برای دانشجو و دانشگاهیان احترام قائل هستیم» چون هیچ خبری از ایران ندارند حرف اش را قبول می کنند. او فکر می کند آمریکایی ها نمی دانند که همین امروز دانشجویان امیرکبیر زندانی هستند و دهها دانشجو بخاطر عقایدشان زندانی شده اند. یا فکر می کند آمریکایی ها نمی دانند که چه بر سر دانشجویانی که به احمدی نژاد در دانشگاه اعتراض کردند آمد.

هشت: رئیس دانشگاه کلمبیا یک چیز را در مورد احمدی نژاد نگفت و به نظر من این نکته به قول داریوش سجادی مغفول افتاده است. او نگفت که « احمدی نژاد دروغ گو است» اساسا سووال و جواب کردن با این سقراط زمانه که سفسطه شهرستانی بلد است، حداقل در دانشگاه کلمبیا کار بیخودی است. احمدی نژاد برای فریب دشمن از مکر استفاده می کند، چرا که باید با دشمن مکار بود. مثلا آنها می پرسند شما چرا با همجنسگرایان برخورد بدی می کنید، می گوید: ما در ایران همجنسگرا نداریم. این حرف را احمدی نژاد می تواند در کوهدشت یا ابرکوه بزند، ولی در نیویورک نباید بزند. چون همه در دنیا می دانند که در ایران همجنسگرا وجود دارد و مجازات هم می شود، اخبارش را هم دولت ایران رسما اعلام کرده است. احمدی نژاد تقریبا به تمام سووالات در کلمبیا پاسخ دروغ داد. منتهی مشکلش این بود که دوست داشت آنها چون میزبان هستند، به روی خودشان نیاورند، آنها هم به روی خودشان آوردند.

نه: یکی از روشهای سقراط زمان ما این است که وقتی از او سووال می کنند، او به قول لوموند که نوشته بود« احمدی نژاد در پاسخ به پرسش ها از روش همیشگی خودش استفاده می کرد، سووال جدیدی مطرح می کرد.» همین کاری که لوموند گفت می کرد، منتهی قبلا این کار را احمدی نژاد با صدا و سیمای خودمان یا شبکه های تلویزیونی آمریکایی می کرد که می شد با آنها از این بازی ها کرد، اما امروز وقتی دانشگاهی مثل جرج تاون یا هاروارد از کسی دعوت می کند که به سووالات جواب بدهد، از او نمی خواهند سووال بکند، می خواهند مثل آدم به سووال جواب بدهد. علتش این است که سقراط یک راه پیدا کرده بود که 3000 سال قبل به درد می خورد، ولی الآن آن راه کمی کهنه شده است.

ده: دانشگاه کالیفرنیا یک دانشگاه منتقد سیاست های دولت آمریکاست، این دانشگاه طرفدار حقوق بشر است. رئیس این دانشگاه یک روز قبل نامه اکبر گنجی را که 300 روشنفکر بزرگ جهان که تقریبا تمام اندیشه های بزرگ جهان امروز را شامل می شود، دریافت کرده بود. دانشگاه کلمبیا هم دانشگاهی نیست که اگر به رئیس آن دو تا قالیچه بدهی یا دوبار سفر اصفهان دعوت شان کنی یا به حساب شان پول بریزی، برای یک دیکتاتور کوچک و سنگدل پروپاگاندا بکنند، اگر رئیس دانشگاه کلمبیا این کار را بکند، یک هفته بعد آمریکایی ها و بخصوص شاگردانش خشتکش را بادبان می کنند. این اولین بار بود که یک نهاد علمی و مستقل و برجسته جهانی برخوردی شایسته با یک دیکتاتور می کرد. احمدی نژاد باید مثل بشار اسد یا قذافی یا عمرالبشیر یا خیلی دیکتاتورهای کوچک و بزرگ دیگر، به جای اینکه برای سخنرانی به لانه زنبور دموکراتیکی مثل دانشگاه کلمبیا برود، مثل قبل به توگو یا ونزوئلا یا سودان یا چین می رفت، تا اگر کسی هم از او سووال می کرد، فردا جسد طرف را سرکوچه خانه شان پیدا می کردند.

یازده: روسای پنج دانشگاه در تهران طی نامه ای از رئیس دانشگاه کلمبیا انتقاد کردند، این پنج دانشگاه همان دانشگاههایی هستند که بچه های شان وقتی از آنجا لیسانس می گیرند، فورا ویزای شان را می گیرند و می روند آمریکا و در دانشگاه کلمبیا درس می خوانند، این افراد معمولا در همانجا باقی می مانند و برنمی گردند، بعضی از آنها مثل کیان تاجبخش که فارغ التحصیل دانشگاه کلمبیاست برمی گردد و زندانی می شود و به جاسوسی برای دانشگاه اعتراف می کند و دقیقا یک روز قبل از سفر احمدی نژاد آزاد می شوند، شما فکر می کنید آن استادان و آن دانشجویان فراموش می کنند، این دیکتاتور کوتوله ای که ادای پیامبران را در می آورد، همان کسی است که همکلاسی یا شاگرد خوب دانشگاه شما را به اتهام جاسوسی زندانی و یک روز قبل از سفر آزادش کرده است؟ وقتی برنامه « به سوی دموکراسی» پخش می شد، مطمئنم که کیان تاجبخش داشت فکر می کرد چرا دانشگاه کلمبیا برای او کاری نمی کند. مطمئنم که حالا دیگر چنین فکری نمی کند.

قرار بود طنز بنویسم، مثل اینکه نشد.

نوشته شده توسط من در 1:51 | موضوع:
• لینک ثابت   •