پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
حکومت به شیوه خودسازماندهی
- پيش نوشت: ببخشید طولانی است. امیدوارم حوصله خواندن داشته باشید. فکر کنم ارزشش را دارد.
شايد بسياري نام ويكيپديا را شنيده باشند. ويكيپديا بزرگترين دانشنامه اينترنتي آنلاين است. اما شايد كسي باور نكند كه ويكيپديا 4 سال است كه كارخود را شروع كرده و تا سال گذشته تنها 2 كارمند داشته و اكنون توسط 8 نفر اداره مي شود. اما چگونه چنين چيزي ممكن است؟ ويكيپديا توسط آدمهايي در سراسر دنيا كه هيچ ارتباطي با يكديگر و نيز با ويكيپديا ندارند نگارش يافته است. در واقع هر كسي مي تواند مطالب ويكيپديا را ويرايش نمايد و يا مطلب جديدي به آن اضافه نمايد. اما نخستين سوالي كه در ذهن هر كس شكل مي گيرد ميزان اعتبار مطالب ويكيپديا است. اگر هر كسي اجازه داشته باشد كه مطالب را تغيير دهد طبق پيش فرض ذهني ما سنگ روي سنگ بند نمي شود! مجله Nature و بسياري ديگر از نهادها تحقيقاتي در زمينه ميزان اعتبار ويكيپديا انجام داده اند. به طور خلاصه اين نتايج نشان مي دهد كه به طور متوسط مقالات دانشنامه معروف بريتانيكا Britanica ،3 غلط و مقالات ويكيپديا 4 غلط دارد. اين در حالي است كه حجم مطالب ويكيپديا بيشتر و طبيعتا به روزتر از بريتانيكا مي باشد. اما آيا امكان خرابكاري در ويكيپديا وجود ندارد؟ هر چند سابقه دارد كه اشتباهات فاحش و خنده داري در ويكيپديا به وجود آيد اما مقالات مهم آن كه بالتبع خوانندگان بيشتري دارند در كمتر از يك دقيقه اصلاح مي شوند. سوابق تغييرات حفظ مي شود و خوانندگان به محض مشاهده مشكل آنرا برطرف مي كنند.
ويكيپديا يك از نمونه از سيستمهاي خود سازمانده است. نمونه هاي بسياري از اينگونه سيستم ها را مي توان يافت. بدن ما نمونه ديگري از اين سيستمهاست. زماني كه دست ما زخم مي شود يا هنگامي كه باكتري به بدن وارد مي شود بدن ما خود به خود و بدون اينكه كار خاصي انجام دهيم التيام مي يابد. در واقع هيچ گونه نظارت خارجي وجود ندارد. سلولهاي نوك انگشت ما بدون اينكه يك ناظر خارجي از بيرون بگويد چگونه قرار گيرند و علي رغم اينكه هر يك عمر كوتاهي دارند، هميشه با يك نظم و ترتيب در كنار هم مي نشينند و اثر انگشت ما در تمام طول عمر ثابت است. سيستمهاي خود سازمانده خواص فوق العاده بسياري دارند من جمله طراحي بهينه (كمترين هزينه و بيشترين بازدهي)، قابليت تطبيق با تغييرات، پايداري بالا و... . و بي سبب نيست كه خداوند تمام جهان را با بر اساس سيستمهاي خود سازمانده طراحي كرده است. خود سازماندهي امروزه در پيشرفته ترين موسسات تحقيقاتي جهان نظير MIT در حال بررسي است.
نمونه هاي ديگري از خود سازماندهي را مي توان در سيستمهاي اجتماعي يافت. تاكسي هاي تهران بر خلاف اتوبوسها مسيرهاي از پيش تعيين شده ندارند و بسته به اينكه چه مسيري مسافر بيشتري دارد مسير خود را انتخاب مي كنند. همچنين خلوت ترين مسير را در هر ساعت انتخاب مي كنند. به اين ترتيب، هم بيشترين حجم مسافر جابجا مي شود، هم در كمترين زمان ممكن به مقصد مي رسند و هم رانندگان بيشترين سود را مي برند. نحوه قرار گيري مغازه ها در سطح شهر نيز پيرو همين قاعده است. اگر مغازه اي جنسي را بياورد كه در آن محل خريدار نداشته باشد خود به خود ورشكست مي شود و نهايتا آن محل مغازه اي احداث مي شود كه بيشترين مقدار نيازهاي مردم را برطرف نمايد. در نقطه مقابل سازمانهاي دولتي را در نظر بگيريم. در اين سازمانها درآمد افراد وابسته به ميزان فعاليتي كه مي كنند نيست. يك كارگر اگر 100 قطعه توليد كند همان قدر حقوق مي گيرد كه 50 قطعه را توليد كند. بنابراين كاملا طبيعي است كه براي فرد تفاوتي نكند كه قطعه بيشتري توليد كند يا قطعه كمتري. اگر در شركت، سازمان و يا جامعه اي كارمندها كم كاري مي كنند چه كسي گناه كار است؟ مدير شركت يا كارگرها؟ اگر مغازه اي فروش بالايي ندارد و يا كشوري اقتصاد بيماري دارد چه كسي مقصر است؟
آنچه كه تعيين كننده رفتار يك سيستم خود سازمانده است، نحوه تعامل اجزا با يكديگر و با محيط است. يك ليوان آب، يا مقداري گاز را در نظر مي گيريم. سطح آب هميشه صاف است، هيچ كاري براي صاف شدن سطح آن لازم نيست انجام دهيم. در واقع هر كاري كه انجام دهيم اوضاع را بدتر مي كند. اگر آب روي زمين بريزد، خود به خود به پايين ترين نقطه مي رود، كسي مسير را نشان نمي دهد. حال اگر بخواهيم آب در مسير مورد علاقه ما قرار گيرد، بايد مانعي مقابل آن ايجاد كنيم و يا در واقع سد بزنيم. ميزان نيرويي كه به سد وارد مي شود برابر است با فشار آب. يا به عبارتي ميزان اشتياقي كه آب براي جاري شدن و مخالفت با مانع مذكور دارد. براي اينكه آب را به نقطه خاصي هدايت كنيم نصيحت كردن لازم نيست. تنها بايد نقطه مورد نظر را گود كنيم. براي اينكه آدمها كار مورد علاقه ما را انجام دهند نيازي به زور و اجبار نيست، بايد انگيزه لازم براي آن كار را فراهم كنيم. چنانچه اين كار را نكنيم اولا بايد دائما بر افراد فشار وارد كنيم و متقابلا فشار آنها را تحمل كنيم. ثانيا به محض قطع فشار سيستم فرو خواهد ريخت. اين كار مثابه نگاه داشتن يك توپ در بالاي كوه است كه با كوچكترين بادي خواهد افتاد در عوض توپي كه ته دره باشد، هميشه به محل اوليه باز مي گردد. شايد مهم ترين دليل فروپاشي نظام هاي كمونيستي علي رغم اينكه در پي تحقق عدالت بودند و از شديدترين تدابير امنيتي استفاده مي كردند همين امر است. همچنين فساد گسترده اي كه در اين كشورها به وجود مي آيد (علي رغم هدف تعيين شده) به علت آن است كه راه هاي غيرقانوني منافع بسيار بيشتري را براي افراد فراهم مي آورد.
حال يك سوال اساسي مطرح است: آيا آدمها خوب هستند يا بد؟ اگر با وجود تمام نظارتها و مجازات ها در كشورهاي كمونيستي فساد گسترده وجود دارد، به معني آن است كه اكثر آدمها ميل به فساد دارند؟ در نقطه مقابل مي بينيم كه ويكيپديا با اينكه سيستمي كاملا باز دارد به سمت تعالي مي رود، اين يعني اكثر آدمها خوب هستند؟ در واقع آدمها نه خوب هستند و نه بد. آدمها آدمند! در شرايط عادي آدمها رفتاري معمولي دارند، خواه اين رفتار براي ما خوشايند باشد و خواهد نباشد. خواه بپذيريم و خواه انكار كنيم.
در يك گاز در حالت عادي، مولكولهاي گاز به هر سو مي روند، همان تعداد مولكول كه به سمت بالا مي رود، به همان اندازه به سمت پايين و نيز به همان تعداد به چپ و راست. در نتيجه فشار گاز در همه جهات برابر است و مركز جرم گاز جابجا نمي شود. حال اگر بنا به دليلي تعدادي از مولكولهاي گاز در يك جهت بيشتر حركت كنند فشار گاز در آن جهت به شدت افزايش مي يابد، اين دليل مي تواند جاذبه زمين و يا چرخش يك پروانه باشد. اگر مولكوهاي گاز مي توانستند با هم حرف بزنند و هماهنگ و همجهت گردند نيز همين اتفاق مي افتاد. در اين حالت گاز به شدت از نقطه تعادل فاصله مي گيرد و در يك جهت شروع به حركت مي كند. اين روزها كه اكثر مردم مي خواهند براي شب عيد خريد كنند مي بينيم كه چقدر خيابانها شلوغ مي شود و اين وضعيت همان فاصله گرفتن از نقطه تعادل است. يعني مردم در وضعيت عادي كه در زمانهاي رندوم خريد مي كردند نيستند. اين فاصله گرفتن از نقطه تعادل مي تواند مخرب باشد و نيز مي تواند سازنده باشد. همچنين هماهنگي مي تواند خودجوش و يا توسط عامل خارجي باشد. هيتلر توانست توده هاي مردم آلمان را همجهت نمايد (هماهنگي توسط عامل خارجي) و جنگ جهاني به راه بياندازد و همچنين گاندي توانست با هماهنگ كردن مردم بر استعمار انگلستان پايان بخشد(نمونه هماهنگي مثبت). همه حكومتها از قدرت هم جهت شدن مردم آگاهند اما در مواجهه با اين موضوع دو راه مختلف را انتخاب مي نمايند. برخي از حكومتها دريافته اند كه ايستادگي در برابر توده مردم كاري دشوار است و هماهنگ با جريان جامعه حركت مي كنند و برخي ديگر كه اين راه را نمي پذيرند و مسير خود را از قبل انتخاب كرده اند ناگزير هستند كه از هر نوع هماهنگي ميان مردم جلوگيري نمايند. رسانه ها و مطبوعات آزاد، احزاب مستقل، NGO ها، تشكلهاي صنفي و كارگري، شركتها و سرمايه داران بزرگ، جنيش دانشجويي، ملي گرايي و قوميت گرايي، اديان و اعتقاد و... در اين حكومتها دائم سركوب مي شوند تا جامعه مسير دلخواه حاكمان را طي نمايد. حتي اين حكومتها مي كوشند تا وضع ظاهر افراد را نيز يكسان كنند تا عدم تعادل و حركت در جهت خاصي ايجاد نشود. اين حكومتها مايل نيستند هيچ حزبي شكل گيرد. حتي افراد درون حاكميت و معتمدان خود را به تناوب عوض مي كنند تا از شكل گيري هر حزب و گروهي جلوگيري نمايند. دائما خبر خيانت عده اي را مي توان در اين حكومتها شنيد. اين حكومتها نيازمند نيروي نظامي گسترده هستند تا كنترل جامعه را در دست گيرند (مانند سدي در برابر آب) و براي اينكه نيروهاي نظامي عليه خودشان قدرت نگيرند برخي را مسئول مراقبت از برخي ديگر قرار مي دهند. ( در آلمان نازي، اس اس، گشتاپو، ارتش و... وجود داشت. يا مثلا در ايران ارتش، سپاه، نيروي انتظامي، وزارت اطلاعات، اطلاعات ارتش، اطلاعات سپاه) اين حكومتها اساسا طبقه اي را برتر و شايسته تر از طبقه ديگر براي حكومت مي دانند و جهت كاهش فشار مردم و همراه كردن آنها با خود غالبا از يك ايدئولژي بهره مي گيرند و فقط از نيروي نظامي و اطلاعاتي استفاده نكنند. ايدئولوژيهايي نظير نژاد پرستي (آلمان نازي و آفريقاي جنوبي)، كمونيسم (روسيه، چين، كوبا) اسلام (ايران، عربستان صعودي). اين حكومتها هرگونه فاصله گرفتن از جهت تعيين شده خودشان را سركوب مي كنند و حلقه خود را دائم تنگ تر و تنگ تر مي كنند، اقليتها هر قدر هم كه نزديك به ايدئولژي حاكم باشند روزي سركوب خواهند شد.
از ديگر راه هاي سريع هماهنگ كردن مردم در يك جهت واحد، بهره گيري از يك دشمن است. در اين جكومتها هميشه حالت فوق العاده وجود دارد. (سوريه 40 سال است كه حالت فوق العاده اعلام كرده است.) بنابراين اين حكومت ها خود دست به ايجاد بحران مي زنند تا بتوانند توجيه لازم جهت سركوب را فراهم آورند (تسخير سفارت، تحريك اسرائيل، ايجاد آشوب در عراق و...). حتي اگر دشمني وجود نداشته باشد با تحريك سعي در به وجود آوردن آن مي كنند.
اما آيا اين حكومتها هميشگي هستند؟ نكته جالب توجه در اين حكومتها اين است كه دائما عده اي از دايره حاكميت رانده مي شوند. در نتيجه بدنه حاكميت دائما باريك تر و باريك تر مي شود و از سوي ديگر افرادي كه در بازي قدرت مشاركت داده نمي شوند با يك جرقه روزي وارد عرصه قدرت مي شوند. اين فرآيند انقلاب نام دارد و ممكن است آرام و يا خشونت آميز باشد. در جريان انقلاب 57 نيز از سويي قشر متوسط جامعه كه قدرت مند نيز شده بود از دايره حاكميت بيرون نگه داشته مي شد و از سوي ديگر تنها تشكل موجود، جامعه روحانيت بود كه با فروپاشي نظام به واسطه فشار نيروي طبقه متوسط حاكميت را در دست گرفت. نهايتا تمام حكومتهاي ديكتاتوري فروخواهند ريخت. اما تضميني براي وجود جايگزين مناسب وجود ندارد. اين حكومتها تنها مي توانند با اعطاي امتيازات ويژه به حاميان خود و نيز سركوب مردم عمر خود را قدري طولاني نمايند اما با پايان يافتن منابع ماليشان كه مسلما مبتني بر تجارت آزاد (شيوه طبيعي تجارت مطابق اصل خودسازماندهي) نيست فروخواهند ريخت.
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
دست آخر سور زد
شعری فوق العاده از «هادی خرسندی» نازنین. پیشاپیش از امت حزب الله بابت استفاده از الفاظ قبیحه نظیر پاسور و سور طلب مغفرت دارم.
اي عجب با ملت ما هرکسي پاسور زد ------ دست آخر سور زد
بر خلاف حکم بازي، سور خود با زور ------ دست آخر سور زد
آنکه ميگفتند اصلاً ناشي است و تازهکار------- نيز بيزاز از قمار
دستگرمي، سور اول را ز راه دور زد -------- دست آخر سور زد
بيبي دلهاي مردم، صيغه شد بهر طرف ------ آمد آقا از نجف
روز اول، دم ز آزادي و صلح و نور زد------ دست آخر سور زد
خلق احساساتي ما، دلزده از ماسبق ---------- پشت هم دادش ورق
او پي حفظ تنوع، سور خود با زور زد ------ دست آخر سور زد
بعد ِ آقا، نوچههايش وارد بازي شدند --------- يک به يک راضي شدند
هريکي سوري مطابق با همان دستور زد ---- دست آخر سور زد
هفت خاج آورد آن شيخي که بار پسته داشت ------ ثروتي شايسته داشت
ثروتش افزون شد و سوري که زد کيفور زد ------ دست آخر سور زد
شيخي آمد با عباي نازک و تور سفيد ------------ حيله و مکرش جديد
خنده بر لب سور خود را با ادا و عور زد ------ دست آخر سور زد
شيخ توي حوزه و رمال در کنج دکان ------ مطمئن شد سورشان
حجت الاسلام قاري در کنار گور زد ------- دست آخر سور زد
هم گداي روضهخوان، هم "سيد صيغهبيار" ------ سورشان شد برقرار
هم مقام رهبري زد، هم رئيس جمهور زد ---------- دست آخر سور زد
تودهاي هم اين ميان با داس خود آمد جلو ------ گفت شد وقت درو
سور خود با عذر المأمورم و معذور زد------ دست آخر سور زد
الغرض، هرکس که آمد، چون امام اولي ------ سور زد بيمعطلي
پس دلش از بهر سور آخري هم شور زد ------ دست آخر سور زد
هاديا ديدي که هر ليلاج پست خالبار ------ کرد دستش را دراز
آس ما کش رفت و "دهلو خوشگله" را تور زد ------ دست آخر سور زد
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386
انتخابات، از آمریکا تا ایران و از شرکت تا تحریم
این
روزها به موازات بررسی صلاحیت نمایندگان مجلس شورای اسلامی، در ایالات متحده بحث
انتخاب کاندیداهای ریاست جمهوری در جریان است. خالی از فایده نخواهد بود تا مقایسه
ای میان این دو انتخابات داشته باشیم.
پس
از انتخاب ریاست جمهوری احمدی نژاد، وزارت کشور فیلمی را منتشر نمود که به مصاحبه
با کاندیداهای ریاست جمهوری که رد صلاحیت شده بودند می پرداخت. دهقان و قالی باف و
روستایی که روزگاری جمهوری اسلامی داعیه دفاع از آنها را داشت توسط خبرنگاران دوره
شده و مورد تمسخر قرار می گرفتند. بدیهی است که هدف وزارت کشور از انتشار این فیلم
تهیه برنامه کمدی نبود و تنها به دنبال آن بود تا نشان دهد در صورتی که تائید
صلاحیت کاندیداها توسط ایشان صورت نگیرد چه افراد بی صلاحیتی به صحنه انتخابات
وارد خواهند شد.
البته
شکی نیست که هر کسی صلاحیت ریاست جمهوری را ندارد و حتی شرکت آنها در انتخابات
اتلاف هزینه و زمان است (بگذریم از اینکه به طریق اولی احمدی نژاد و سایر
کاندیداها نیز صلاحیت نداشتند). اما مساله این است که آیا راه دیگری جهت بررسی
صلاحیت افراد وجود ندارد؟ آیا اگر شورای نگهبان نباشد هر کسی می خواهد رئیس جمهور بشود؟
در
سایر نقاط جهان بررسی صلاحیت افراد چگونه صورت می گیرد؟
در
ایالات متحده فرد معمولا به نمایندگی از حزب خود در انتخابات شرکت می نماید. حتی
نماینده حزب توسط افراد خاصی معرفی نمی شود و پیش از انتخابات، مردم از میان چند نامزد
احتمالی کاندیدای مورد نظر خود از آن حزب را انتخاب می نمایند. علاوه بر این شرکت
در انتخابات مختص به احزاب نیست و چنانچه فردی بخواهد به صورت مستقل شرکت نماید
این امکان فراهم است مشروط بر آنکه تعداد مشخصی امضا از مردم اخذ نموده باشد. حتی چنانچه
فردی قادر نباشد این تعداد امضا را جمع کند باز هم می تواند در انتخابات شرکت
نماید مشروط بر آنکه وثیقه ای در حد بخشی از دارایی های یک فرد عادی را بسپارد که
در صورت موفقیت وی در انتخابات وثیقه مسترد خواهد شد و در غیر اینصورت جهت جبران
هزینه های انتخابات ضبط خواهد گردید.
حتی
فراتر از تائید صلاحیت ها، کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا با حمایت یک قشر سرمایه
دار انتخاب نمی شود. به موجب قانون انتخابات کاندیداها نمی توانند از هیچ فرد حقیق
یا حقوقی بیش از 2000 دلار کمک جهت تبلیغات انتخاباتی انتخاب نمایند. حتی قادر
نخواهند بود در برنامه تلوزیونی که با سرمایه یک شرکت خاص تهیه شده است شرکت
نمایند. نمایندگان رقیب از یک سو، مطبوعات از سوی دیگر و مسئولین برگزاری انتخابات
و قوه قضاییه ایالات متحده ضامن صحت اجرای مقررات هستند. سوای اشکالاتی که ممکن
است در انتخابات آمریکا وجود داشته باشد این شیوه در هر جای دیگر دنیا قابل پیاده
سازی است.
در سوی دیگر جهان در کشور ما انتخابات به یک کمدی – تراژدی شبیه است. بگذریم از اینکه بسیاری اساسا نمی توانند حتی در انتخابات ثبت نام نمایند و بگذریم از اینکه حتی کسانی که در دوره قبلی نماینده مجلس و یا وزیر بوده اند نیز صاحب صلاحیت نیستند. شورای نگهبان که مشخص نیست صلاحیت خود را از کجا احراز کرده است به بررسی صلاحیت نمایندگان می پردازد. سوال اصلی اینجاست که چنانچه شورای نگهبان قادر است صلاحیت یا عدم صلاحیت افراد را تائید نماید دیگر چرا انتخابات برگزار می نماید؟ چرا بهترین فرد یا افراد را خود انتخاب نمی کنند، کما اینکه در مورد رهبر مجلس خبرگان چنین می کند. مضافا چه نیازی به بررسی صلاحیت نمایندگان است زمانی که کل نمایندگان با ساعتها بررسی قانونی را تائید می نمایند و شورای نگهبان می تواند بدون هیچ توضیحی آن قانون را رد نماید و حتی لایحه بودجه را مخالف با شرع تشخیص دهد. جالب تر از این، حتی پیش از آنکه موضوعی به شور گذاشته شود رهبر جمهوری اسلامی می تواند با حکم حکومتی خود آن موضوع را اساسا از دستور خارج نماید. واقعا چه نیازی به مجلس است؟
پاسخ
این پرسش بسیار آشکار و بدیهی است. جمهوری اسلامی تنها به جهت حفظ ظاهر در صحنه
سیاست خارجی اقدام به برگزاری انتخابات می نماید. از رد صلاحیت نوه آقای خمینی تا حکم
حکومتی رهبر در مورد قانون مطبوعات نشان می دهد که کار جمهوری اسلامی از تعارف با
مردم ایران گذشته است و هر کاری را که لازم بداند انجام می دهد و تنها دغدغه ایشان
حفظ ظاهر در خارج کشور است.
زمانی
که نمایندگان ما اساسا در لیست نمایندگان تائید صلاحیت شده و حتی رد صلاحیت شده وجود
ندارد، زمانی که حداکثر حد تحمل رژیم مجلس ششم است که در نهایت گرفتار حکم حکومتی
رهبر و فیلتر دائمی شورای نگهبان خواهد شد، زمانی که پیشاپیش نمایندگان انتخاب شده
اند و حتی تعداد شرکت کننده ها نیز از سوی وزیر کشور اعلام شده است و زمانی که جمهوری
اسلامی برای حفظ بقای خود نیازمند برگزاری نمایش انتخابات است آیا ما هم در این
نمایش شرکت خواهیم کرد؟
زمانی که می بینیم علی رغم تمام انکارها تک تک نظرات کشورهای خارجی برای جمهوری اسلامی مهم است و زمانی که فریادمان به جایی نمی رسد و حتی هاشمی رفسنجانی نیز می خواهد به خدا شکایت کند، یکی از موثر ترین استراتژیها کمک گرفتن از سازمانهای بین المللی با ارسال نامه و جمع کردن امضا جهت اعمال نظارت بین المللی برای برگزاری یک انتخابات آزاد و منصفانه است. شاید سخت باشد اما ترس جمهوری اسلامی گواهی است بر موثر بودن آن.
این مطلب هم در خصوص انتخابات مطلب جالبی است.


